قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
703
درة التاج ( فارسى )
كند امور سماوى بر حسب هيآت - و اسباب خفيّه ، و تصريف آن مىكند بر فعل ، فعل ، - تا تمام شوذ به آن نوع او ، يا شخص او ، و بطلان توليد و نموّ بسيار باشد كى در بعضى اشخاص - يا اوقات ، تعليل كنند ببطلان استعدادى مزاجى - كى مناسب آن فعل باشد ، - و بحقيقت مزاج انسان مختلف مىشوذ اختلافى كى موجب استعداد « 1 » قوى مختلفه باشد از مبدأ واحد . و آن قوى يا بعضى از آن باطل شوذ ، و مبدأ باقى باشد ، و بطلان راجع باشد ببطلان استعداد قابل . و جايزست كى آن مبدأ نفس باشد ، و جايزست كى غير آن باشد - لكن حاصل نشوذ ، الّا بعد از تعلّق نفس به بدن ، جنانك تجربه مؤدّى شده است به آن در انسان و غير آن ، و بأين اعتبار نسبت كردند اين قوى را بنفس ، و ايشان را از آثار نفس كردند . و دلالت مىكند بر ارتباط اين قوى بنفس آنج مستشعر خوف را عارض مىشوذ - از سقوط شهوت ، و فساد هضم ، و عجز از بسيارى از افعال طبيعى . و ازين است كى جون نفس منصرف مىشود بكلّيّت به أمرى كى مهمّ است او را ، جون علمى ، يا عبادتى ، يا التفاتى بمعشوقى ، - افعال طبيعى مذكور واقف شوند - يا ضعيف شوند . و بسيار ازين قوى اضافت مىكنند بايشان افعالى كى درست نشوذ الّا از ذى شعورى و ادراكى . و جگونه نسبت كنند تركيب عجيب « 2 » كى در ابدان حيوانات است ، و خاصّه انسان ، بقوّتى كى عادم شعور « 3 » ، و ادراك باشد ، و حالّ در جسمى مشابه در حسّ ، و آن منى است . و اگر مبدا حدوث خلقت اعضاء - و صور آن ، قوّتى بوذى در نطفهء منويّه ، نطفه : يا متشابه باشد در حقيقت - جنانك متشابه است در حسّ ، يا نباشد . اگر « 4 » متشابه باشد در حقيقت واجب باشد كى شكلى كى حادث باشد از آن قوّت در آن مادّه كره باشد ، جه قوّتى كى فعل بىشعور كند جون سارى باشد در مادّه ، و مادّه
--> ( 1 ) - استعدادى - م . ( 2 ) - عجيبى - م . ( 3 ) - م و شعور علاوه دارد . ( 4 ) - و اگر - م .